چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق...

 

مام غصه‌ي ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پريدن خبر نداشتن است

در اين قفس متولد شديم و مي‌ميريم
طبيعت قفس عمر در نداشتن است

چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق
كه شرط داغ نديدن جگر نداشتن است

طبيب حاذق بيمار زندگي مرگ است
علاج دردسر عمر سر نداشتن است

فقط نصيب شهيدان سرسپرده‌ي توست
سعادتي كه سزاي سپر نداشتن است


[ یکشنبه 03 اسفند 1393 ] [ 14:43 ] [ loneliness ] [ ارسال نظر(0) ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید